محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

126

مجمع الانساب ( فارسى )

قرامطه كه ذكر تغلب و گمراهى ايشان در عهد خلفاى بنىعباس كرده شد بر مملكت مصر و شام و بحرين و يمن استيلا يافتند و آن ممالك برمت « 1 » از دست خلفا بشد و شام را دارالملك و حضرت ساختند . و هر يكى از قرامطه كه بنشستى خود را اميرالمؤمنين نام نهادى و تا امروز همچنين است اگر چه همه اتراكند و دعوى دين پاك مىكنند على هذا اصل اين مذهب از آن لعينان خاست . و كودكى را بيرون آوردند و نسب او مزور كردند و گفتند اين را اسماعيل نام است از نسب جعفر صادق و امام به حق اوست . و باز او را پنهان كردند و مدتى مردم را بدان مذهب خواندندى و فرزند به فرزند اين اسماعيل را همچنان پنهان داشتندى و از ناديده مردم مريد و معتقد بودندى و جان و خان و مال و دين چندين هزار بددين و چندين هزار مسلمان در سر اين فساد شد تا اين مذهب خلق در عالم فاش گشت و از مصر و شام به ديگر اقاليم سرايت كرد . اول در عراق منتشر گشت و آن عبدالملك بن عطاش كه ذكر او رفت كه در عهد سلطان محمد بن ملكشاه بن الب - ارسلان السلجوقى او را در اصفهان به گاو بگردانيدند و بكشتندش مدتى اين مذهب را تقويت كرد و چون او را بدان خلاقت بكشتند ديگر حسن صباح عليه اللعنه برخاست و قلاع بساخت و به تمشيت اين كار چنان كرد كه ذكر آن خواهد آمد . ملحد اول : الحسن بن محمد الصباح و اين لعين روزى احوال خود را شرح مىداد و مىگفت كه من در اوايل كه در عراق مىبودم همان مذهب شيعهء دوازده امام داشتم و شيعى بودم و مرا دوستى بود او را « اميرضراب » گفتندى ، هر وقتى مذهب الحاد بر من عرضه كردى و كسر مذهب شيعه كردى من قبول نكردمى و هر وقت ميان ما منازعت افتادى تا روزى مرا رنجورى صعب اتفاق افتاد و از خود نااميد شدم با خود گفتم گويى مذهب باطنى مذهبى حق است اگر خلاص يابم آن مذهب گيرم . اتفاقا مرا صحتى حاصل آمد و چون از رنجورى بهتر شدم مردى بود او را « ابوالنجم سراج » خواندندى و يكى از سروران مذهب باطنى بود ، استكشاف اين مذهب كردم و او شرح و بسط اين مذهب بر من خواند كه يعنى اسلام را ظاهرى و باطنى هست و ظاهر آن است

--> ( 1 ) . برمت ( ب ر م ) حرف اول با كسره ، دوم با ضمه و سوم فتحه با تشديد به معنى همگى و جملگى و تماما است ( لغت‌نامه دهخدا ) .